خاطرات مقام معظم رهبری(4)

سفره

و (من شبهایی را از کودکی به یاد می آورم که در منزل شام نداشتیم و مادر با پول خردی که بعضی از وقتها مادر پدربزرگم به من یا یکی از برادران . خواهرم می داد، قدری کشمش یا شیر می خرید تا با نان بخوریم.)

روز های جمعه علی آقا،محمد  آقا و رباب به خانه پدربزرگشان می رفتند. بی بی، مادر حاج سید هاشم، به این کودکان عشق می ورزید، چون به خدیجه، مادرشان محبتی بی پایان داشت.بی بی، مهرورزی خود را با گذاشتن یک ریال، سی شاهی، ده شاهی به کف دست های کوچک فرزندان خدیجه کامل می کرد.(بار ها اتفاق می افتاد که وقتی برگشته بودیم خانه، مادرم پول های ما را گرفته بود و کشمش خریده بود و شب نان و کشمش می خوردیم. گاهی آن پول ها را می گرفت و شیر می خرید، نان و شیر می خوردیم... خیلی وقت ها اتفاق می افتاد که ما شام شب نداشتیم.)

اوضاع که عادی می شد، شب های جمعه برنج دم می کردند، و این پلو، موضوع مهم و جالبی در جدول غذایی این خانواده بود. و باز در این اوضاع، آبگوشتی که با پنج سیر گوشت عمل می آمد، قوت غالب بشمار می رفت. سهمی از این غذای کهن در کاسه چینی جا می گرفت و در طبقه بالا جلوی پدر گذاشته می شد. سهم دیگر درون کاسه ای مسی ریخته می شد و خیلی زود با رفت و آمد هفت دست، هفت نفری که دور آن نشسته بودند، خالی می شد. مادر و خواهران بزرگ ملاحظه کودکان را می کردند. با این حال( گاهی اتفاق می افتاد نفری دو لقمه... می رسید... باقی را باید با نان و پنیر، چیزی، خودمان را سیر می کردیم... مادرم زن کم توقع و بی اعتنایی به خوراک {بود}... برایش مهم نبود یک لقمه هم غذا بخورد. اما برای ما ها خیلی جوش می زد که بچه هایش ... سیر {شوند})                                                     شرح اسم ص46و47

/ 0 نظر / 4 بازدید